نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۹ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مگر دلِ به غم عشق بسته‌ای دارد

که آفتاب تو رنگ شکسته‌ای دارد!

مگو که هیچ ندارد نظر فکندة عشق

دل شکسته‌ای و جان خسته‌ای دارد

قیاس حال دل من کسی تواند کرد

که در کف آینة زنگ بسته‌ای دارد

به درد نالة من کس نمی‌رسد چه کنم!

خراسِ سینه زبان شکسته‌ای دارد

به باغ هر سر خاری که هست چون فیّاض

به دست از گُلِ داغِ تو دسته‌ای دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و عاشقانه شاعری اشاره دارد که به محبوبش ابراز می‌کند. شاعر می‌گوید پروانه (که نماد عشق و عشق‌ورزی است) بدون حضور محبوبش نمی‌تواند تاب بیاورد و نگران است که در بزم محبوب خود به خاطر حرمان از او دچار اضطراب شود. او به زیبایی محبوب اشاره می‌کند و می‌گوید که اشک‌هایش از دیدار محبوب منعکس شده و ستاره‌ها تاب تحمل نور خورشید او را ندارند. شاعر همچنین به ناکامی‌های جدایی و تاثیرش بر دلش می‌پردازد و می‌گوید که هیچ چیز نمی‌تواند عشق او را از محبوبش جدا کند. در پایان، او به فیض و زیبایی عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که دلش هرگز از رضایت محبوبش دور نخواهد شد.