شمارهٔ ۲۶۶ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به گوشه چشم سیاهت نگه به من دارد
سیاه مست ندانم دگر چه فن دارد!
به هدیه جان دهم از بهر بوسهای و هنو
درین معامله لعل لبت سخن دارد
تویی که جای به یک دل نمیکنی ورنه
همیشه گل چمن و شمع انجمن دارد
به یاد روی که دل پاره پاره شد یارب!
که ناله جیب پر از برگ یاسمن دارد
به یاد زلف که فیّاض مشک ساست دلم؟
که دشت سینة من طعنه بر ختن دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و شرم معشوق اشاره میکند. ابتدا از زیبایی غنچه و رنگ شعله برای نشان دادن شرم و بیم او استفاده میکند. سپس نشان میدهد که نزدیکان معشوق در واقع آزادی ندارند و به او وابستهاند. شاعر در ادامه میگوید که به خاطر عشقش، همیشه در جستجوی تصویر و عطر معشوق است، حتی اگر او خود را در آینه نبیند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که دل عاشق همچون آیینهای است که بر روی معشوق منعکس میشود و کلید رازها و عشقهای جهانی در ابروی او نهفته است.