نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۰ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عاشق آنست که در بر گل رویی دارد

عارف آنست که دستی به سبویی دارد

بلبل از باغ به طوف دل ما می‌آید

یارب این غنچه ز گلزار که بویی دارد!

چاره‌ها کرد که از تاب تو رسوا نشود

چه کند، آینه در پیش تو رویی دارد!

حبّذا میکده کز دولت ساقی آنجا

هر کسی پای خم و دست سبویی دارد

از پی عزم طواف سر کویی فیّاض

اشکم از خون گل و لاله وضویی دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر اندوه و ناامیدی شاعر از فقدان محبوبش است. شاعر می‌گوید که بدون حضور محبوب، چمن (طبیعت) هیچ زیبایی و لذتی ندارد و حتی گل‌ها نیز بی‌ثمر و بی‌خنده به نظر می‌رسند. بلبل، نماد عشق و سرود، در غم جدایی خاموش مانده است. شاعر تأکید می‌کند که حتی اگر شکوفه‌ای هم ظاهر شود، بدون محبوب هیچ ارزشی ندارد. او همچنین به سرنوشت پادشاهی اشاره می‌کند که بدون عشق و محبت، هیچ لذتی از قدرت و ثروت نمی‌برد. در نهایت، او از شعر و هنر نیز می‌گوید که بدون زیبایی و عشق، ارزش و معنی ندارند.