شمارهٔ ۲۷ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا تو افکندی به دولت سایه بر گلزارها
بلبلان را در ترنّم سوده شد منقارها
من چو بلبل نغمهسنج گلشن کویی که هست
آفتاب آنجا گلِ خار سر دیوارها
نقد جان بر کف چه میکردند دلالان مصر
یوسفم را کس نمیآرد درین بازارها
دشت بیآبست و شب کوتاه و ره دور و دراز
زود بربندید ای جمّازهداران بارها
در گلستانِ سر میدان عشق آی و ببین
همچو گل خندان سر منصوریان بر دارها
گو دماغ خود مسوز اینجا مسیحا در علاج
با دوای کس نمیسازند این بیمارها
عشق را گویند مردم کار بیکاری بود
عشق چون کاری بود بیکاریست این کارها
زاهدان را امشب از ترخندههای انفعال
سبز شد مسواکها در گوشة دستارها
عشق را فیّاض در ادبارها اقبالهاست
آه ازین اقبالها و داد ازین ادبارها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر با مضمون عشق و غم، به غمض ماجرای عشق و سختیهای آن میپردازد. شاعر به بلبلان و حال و هوای عاشقان اشاره میکند و از نبود محبوب و دلالان بیحاصل در بازار عشق سخن میگوید. او به توصیف دشت بیآب، شبهای طولانی و بار سنگین سفر میپردازد و به دعوت به عشق در گلستان و میدان عشق نیز اشاره میکند. شاعر در عین حال به تلخیهای عشق و نداشتن درمان از بیماری عشق اشاره کرده و به زاهدان که از ترشرویی و انفعال در عشق شاداب شدهاند، مینگرد. در نهایت، او به تضادهای اقبال و ادبار در عشق lament میکند.