شمارهٔ ۳۰ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
کجا شد آن نمکپاشی به زخم از همزبانیها
نهان در هر نگه صد لطف و ظاهر سرگرانیها
کنون گر صد ادا از غیر میبینی نمیفهمی
چه شد آن خردهبینیهای ناز و نکتهدانیها
به جادویی خراج بابل از هاروت میگیرم
ولیکن درنمیگیرد درو جادو زبانیها
اگر کوتاه شد دست من از دامان فتراکش
ولی دارم از آن ترک شکارافکن نشانیها
عصای آه گاهی دستگیری میکند فیّاض
وگرنه برنمیخیزم ز جا از ناتوانیها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به یادآوری لحظاتی از همزبانی و محبت میپردازد که به یادگار ماندهاند. او به حسرت میگوید که چگونه آن محبت و دلگرمیها از بین رفته و به جای آن، فقط اداها و مظاهر ظاهری دیده میشود. شاعر احساس میکند که در دنیای امروز، دوستیها و توجهات واقعی ناپدید شده و جادو و معجزههای زبان و کلام فقط در یادها باقی ماندهاند. او در پایان به ناتوانی و ناامیدی خود نیز اشاره میکند و میگوید تنها آه و درد دلش شاید بتواند او را از این حالت بیرون آورد.