شمارهٔ ۲۷۱ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
بگو به شعله که پروانه بی تو تاب ندارد
فدای بزم تو خواهد شد، اضطراب ندارد
سرشکم از مژه برگردد از مشاهدة تو
ستاره تاب تماشای آفتاب ندارد
به من چه میشمرد عقدهای شام جدایی!
چو دل ز زلف تو سر رشتة حساب ندارد
هزار پردة عصمت ز تهمتش نرهاند
رخی که پرده ز گلگونة حجاب ندارد
سر از رضای تو فیّاض تیغ یار نپیچد
رسی به کام دل خویشتن شتاب ندارد!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و دشوار شاعر در مورد عشق و جدایی است. او میگوید که دل او از محبت معشوق فراری نیست و از این عشق بهرهای نمیبرد. شاعر اشاره میکند که تنها کسانی که از عشق واقعی بیبهرهاند، میتوانند به معشوقی مانند یوسف برسند. او احساس میکند که دوستیها و رابطهها در زندگیاش به دور از محبت واقعی هستند و نمیتواند از یارانش کمک بگیرد. حتی اگر با عشق وداع کند، این جدایی برای او معنی ندارد. در نهایت، شاعر اقرار میکند که وصال معشوق و خوشبختی ممکن است، اما هیچچیز نمیتواند مانع عشق او شود.