شمارهٔ ۲۷۴ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
دو چشمت میل هشیاری ندارد
ز خواب ناز بیداری ندارد
ندارد خواب خوش بیمار چشمت
چه بیماری که بیداری ندارد!
سر بیماری آن چشم گردم
که پروای پرستاری ندارد
بت کافر دلی دارم که با من
سر مهر و دل یاری ندارد
نه از لطفست اگر با من به کین نیست
که پروای ستمگاری ندارد
نمیگویم که در طبعش وفا نیست
سر و برگ وفاداری ندارد
لبش برگ گلست اما به طبعم
چو برگ گل گرانباری ندارد
نزاکت بین که با صد گونه شوخی
دماغ عاشق آزاری ندارد
به من دارد نظر اما ز تمکین
چنان دارد که پنداری ندارد
تکلّف، برطرف این شیوه ختمت
که معشوقست و خودداری ندارد
مده درد سرش از ناله فیّاض
که تاب ناله و زاری ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی است. شاعر از معشوقه خود میخواهد که اگر قدمی در راه محبتش بردارد، او نیز آماده استقبال است و برای ورودش فرش خواهد انداخت. شاعر به زیبایی شب و شمعها اشاره میکند و از پروانهای سخن میگوید که باید برای او منفعتی از عشق خود بگذارد. همچنین به قدرت عشق و تاثیری که بر دلها دارد اشاره میکند و از این که بر دیگران دام نندازند، هشدار میدهد. در نهایت، شاعر به عمق دوستی و آشنایی اشاره دارد و ضعف بیگانگان در برابر محبت را بیان میکند.