شمارهٔ ۲۷۵ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تنها نه ز زلفت دلم آرام ندارد
خود کیست که سر در پی این دام ندارد!
شمشاد قدان جمله به بالای تو نازند
سروی چو قدت گلشن ایّام ندارد
سررشتة پاس دل ما خوب نگه دار
یک مرغ چنین زلف تو در دام ندارد
سودای دو چشم تو نرفت از سر و ناصح
در شیشه دگر روغن بادام ندارد
گرد لب شیرین تو گردم که ادایی
بیچاشنی تلخی دشمنام ندارد
ناصح سر اندیشة تدبیر مرنجان
پروای کسی این دل خود کام ندارد
قدّی که نباشد روش جلوة نازش
مانند قبایی است که اندام ندارد
ماییم و ره بیرهی عشق که هرگز
آغاز ندانسته و انجام ندارد
بیمرحله ره رو که اگر همره شوقی
صد مرحله اندازة یک گام ندارد
کافر بچهای باز مگر زد ره فیّاض
کز کعبه همی آید و اسلام ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و زیبایی صحبت میکند و بیانگر احساسات شاعر نسبت به محبتی است که قدرت و شجاعت را تحت تاثیر قرار میدهد. شاعر از تأثیر عشق بر خود سخن میگوید و اینکه چگونه زیبایی معشوق باعث از دست رفتن آبرو و قدرت او میشود. همچنین، به این نکته اشاره میکند که بخت و اقبال بر سرنوشت انسان تأثیر میگذارد و عشق واقعی، دور از ادعاهای سطحی است. در نهایت، شاعر بیان میکند که لذت واقعی زندگی در عشق و محبت نهفته است و این عشق میتواند بالاتر از تمامی مقامها و ثروتها باشد.