شمارهٔ ۲۷۸ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کسی ز کوی تو تا چند حبیب چاک برد!
دل آرد و چو برد جان دردناک برد!
به چشم پاک توان دید روی جانان را
که دایم آینه فیض از نگاه پاک برد
به آرزوی تو هر روز آفتاب برآید
ترا نبیند و این آرزو به خاک برد
ز جلوة تو هوس کام آرزو گیرد
ز غمزة تو اجل نسخة هلاک برد
امید هست که فیّاض آنچه باخت به من
به دست من همه را عشوة تو پاک برد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف مشکلات و چالشهای زندگی و جستجوی خوشبختی میپردازد. شاعر به دورانی اشاره میکند که در آن تلاش میکند تا در برابر فریبها و سختیهای زندگی ایستادگی کند. او نان و نیازهای اولیهاش را در شرایط دشوار طلب میکند و به این نتیجه میرسد که زندگی تنگ و پر از دردسر است. زیر بار مشکلات سالها گذرانده، ولی با این حال، زخمها و تجاربش او را به رنگ و بوی بهشت میرساند. در آخر، شاعر بر تلاش برای رسیدن به عشق و آرزوهایش تأکید میکند و میگوید که به رغم مشکلات، دلش به سوی معشوقش میکشد.