نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۹ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ذوق دیدارست کامی کز جهان دل می‌برد

زاهد از دنیا نمی‌دانم چه حاصل می‌برد!

دل به دریا داده را ز آسیب طوفان باک نیست

موج آخر کشتی خود را به ساحل می‌برد

ابلهان را درک ذوق عشوة دنیا کجاست

وه که این زن دل ز دست مرد عاقل می‌برد!

گرچه بسیارست ره در وادی حیرت ولی

جادة گمگشتگی راهی به منزل می‌برد

حُسن ، آب و رنگ نبوَد، عشق پیچ و تاب نیست

از مجرّد هم ، مجرّددان اگر دل می‌برَد

دل ز هر شکل و شمایل گیردش فیّاض‌وار

هر که را دل از کف این شکل و شمایل می‌برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و ناامیدی می‌پردازد. او از تشنگی و بی‌قراری خود سخن می‌گوید و این که بدون عشق و محبت، زندگی برایش بی‌معنی است. شاعر به نقش و تأثیر عشق در زندگی‌اش اشاره می‌کند و از تناقضاتی که در احساساتش وجود دارد، مانند حسرت و انتظار، سخن می‌گوید. او به محدودیت‌ها و مشکلاتی که در عشق با آن‌ها مواجه است، اشاره می‌کند و در نهایت با اشاره به زوال و گذر زمان، دردی عمیق از جدایی و تنهایی را بیان می‌کند. این شعر نمایان‌گر تلاش شاعر برای یافتن معنا و آرامش در میان طوفان‌های عاطفی است.