نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۶ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

لعلت که باغ خنده ازو آب می‌خورد

خون هزار گوهر سیراب می‌خورد

رشک لب تو خون جگر می‌کند به کام

شیری که طفل غنچه ز مهتاب می‌خورد

در پیچشم ز موی میانی که چون نگاه

اندیشه از تصوّر آن تاب می‌خورد

با یاد ابروش به مصلّای طاعتم

موج سرشک بر خم محراب می‌خورد

در بستر خشن منشان راحتش کجاست

پهلو که زخم بستر سنجاب می‌خورد

تا بر غبار خاطرم افتاده راه اشک

در دشت سبزه‌‌ام گِل سیلاب می‌خورد

ناگشته پاک خرمن عمرم پریده است

این سبزه آب چشمة سیماب می‌خورد

سرچشمه‌ایست آبلة پای جستجوی

کز وی هزار تشنه جگر آب می‌خورد

فیّاض با تو در غم تبریز یکدل است

اشکم که خون ز حسرت سرخاب می‌خورد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و احساساتی است که شاعر نسبت به معشوق دارد. ابتدا به زیبایی و ناز معشوق اشاره می‌کند و از تأثیر نگاهی او بر دل مجروح خود سخن می‌گوید. شاعر از درد و غصه‌ای که در دل دارد، می‌نالد و به زلف معشوق و داغی که بر دلش گذاشته اشاره می‌کند. او حسرت و اندوه خود را بابت جدایی از معشوق بیان کرده و می‌گوید که هر حرکتی از معشوق برای او معنایی عمیق دارد. همچنین از بزم و مجالس معشوق و تأثیر آن بر احساسات خود یاد می‌کند. در کل، شعر بازتاب‌دهنده عمق عشق و درد جدایی است.