شمارهٔ ۲۹۲ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کثرت غم در دلم بر یاد او جا تنگ کرد
کار بر خود تنگ کرد آن کو دل ما تنگ کرد
هم زما فرهاد درر شکست و هم مجنون به تاب
نالة ما بر عزیزان کوه و صحرا تنگ کرد
با شکوه دل فلک گنجایش جولان نیافت
آخر این یک قطره، جا بر هفت دریا تنگ کرد
گر به قدر درد دل در ناله پیچم خویش را
میتوانم آسمان را بر مسیحا تنگ کرد
از گزند نشتر غم پهلوی آسایشم
جا به روی بسترم بر نقش دیبا تنگ کرد
عاقبت با زاهدم ذوق مدارا صلح داد
وسعت مشرب دگر خوش کار بر ما تنگ کرد
فکر آسایش غلط باشد چو دل بر جای نیست
بیدلی فیّاض بر من عیش دنیا تنگ کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و زیبایی معشوق است. شاعر با استفاده از تشبیهات زیبا، آرایش زلف معشوق را به مشاطهای هنرمند تشبیه میکند که به دل او لطمه زده است. او بیان میکند که هر تار موی معشوق، پناهگاه دل او بوده و مشاطه بر روی این زیباییها بیرحم بوده است. شاعر همچنین تمایل خود برای قربانی شدن به خاطر زیبایی چشمان معشوق را نشان میدهد و اشاره میکند که لذت بینظیر زیبایی او، دلش را تسخیر کرده است. در پایان، شاعر از خدا درخواست میکند که به کسی که بدون واسطه به محض زیبایی معشوق نگا میکند، رحم کند.