شمارهٔ ۲۹۰ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خویش را بر آب و بر آیینه تا اظهار کرد
آب را آتش زد و آینه را گلزار کرد
مژده چشمِ دل براهِ مصرِ خواهش را که باز
اینک آن آشوب کنعان روی در بازار کرد
عمرها آسوده بودم در شکر خواب عدم
فتنة چشم تو زین خواب خوشم بیدار کرد
چون تل خاکستری کاید به پیش راه سیل
گریة من آسمان را با زمین هموار کرد
شب که زخم ناوکش پی در پیم دل مینواخت
ز آن میان تیری که رد شد سخت بر من کار کرد
ناشکیبایی چه بر جانم غم آسان کرده بود
صبر بر من عاقبت این کار را دشوار کرد
بیثباتیهای نازت آه را از پا فکند
سرگرانیهای چشمت ناله را بیمار کرد
یارب آسان کن به گوشش نالههای تیشه را
آنکه کوه بیستون را بر دل من بار کرد
دشمنیهای کم فیّاض سدّ ره نبود
هر چه با من کرد آخر یاری آن یار کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس عمیق غم و اندوه شاعر است که به یاد معشوقش دچار تنگنا و فشردگی در دل و روحش میشود. او به وضوح بیان میکند که غم و دردش آنقدر زیاد است که حتی آسمان و دریاها نیز برایش تنگ شدهاند. شاعر به عشق و یاد معشوق، از شکستها و نالهها صحبت میکند و نشاندهنده این است که حتی در جستجوی آسایش نیز نمیتواند از این غم رهایی یابد. او در نهایت به این نتیجه میرسد که هیچ چیز از آرامش و شادی بر او نمیافزاید، بلکه فقط بر تنگی و دشواری حالش میافزاید.