شمارهٔ ۲۹۳ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نماز شام چنان نشئة میش گل کرد
که آفتاب ز بدمستیش تنزل کرد
نسیم زلف تو زد بر دماغ او هر گاه
صبا به عهد تو میل شمیم سنبل کرد
مگر به باغ تو بودی که امشب از بلبل
گل دریده دهن صد سخن تحمل کرد؟
سری ز سرّ دهانش برون نبرد آخر
دلم چو غنچه درین نکته بس تأمّل کرد
فریب زلف نخوردی ولی ببین فیّاض
که چون شکار تو آخر کمند کاکل کرد!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عجز و ناتوانی شاعر در ابراز و فهم عمیق عشق است. او اشاره میکند که نمیتواند ظاهر عشق را نشان دهد یا حقیقت آن را کشف کند. با وجود تلاشش، او نمیتواند به توبه و تغییر رویه بپردازد و از حیرت و شگفتی مردم در مورد عشق نیز ناتوان است. شاعر به سادگی و بیریایی خود اشاره میکند و میگوید که هیچ توانایی در حفظ ظاهر یا فهمیدن عشق ندارد. به عبارتی، او در دنیای عشق احساس تنهایی و ناتوانی میکند و نمیتواند مانند دیگران عمل کند.