شمارهٔ ۲۹۸ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
به آن رخ جلوة خور میتوان کرد
به آن لب کار شکّر میتوان کرد
گلستان گر ز رویت برفروزد
چراغ از رنگ گل بر میتوان کرد
فریب بوسه زان لب میتوان خورد
خیال آب کوثر میتوان کرد
توان گر یک گره زان زلف برداشت
دو عالم را معطّر میتوان کرد
لبت قند مکرّر میتوان گفت
سخن را زان مکرّر میتوان کرد
چو جوهر غوطه در خون میتوان زد
شنا در آب خنجر میتوان کرد
به کوی عشق رخسارم گواهست
که اینجا خاک را زر میتوان کرد
قیامت گر شب وصل تو باشد
ز هجران شکوهای سر میتوان کرد
غرض گر قتل فیّاض است هجران
چه حاجت فکر دیگر میتوان کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به وضعیت ناامیدی و درد دل خود میپردازد. او با تأکید بر نارضایتی از عدم توجه دیگران، به خصوص از جانب یک کودک بازیگوش، اشاره میکند که هرچه تلاش کرده، نتوانسته او را متوجه کند. همچنین، شاعر به بیفایده بودن برخی تلاشها اشاره میکند که مانند شمعی در حال سوختن، اثری بر جای نگذاشته است. در انتها، شاعر از عشق و مهربانیهای شخصی صحبت میکند که به رغم دوستی، به او آسیب زده و زخمهایی در دل او ایجاد کرده است.