نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۱ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

یار در دلداری ما هیچ خودداری نکرد

یا چنین تمکین بما تقصیر در یاری نکرد

دیدمش در خواب و گردیدم به گردش تا سحر

کرد خواب آخر به من کاری که بیداری نکرد

عالمی را بی تو از شیون به تنگ آورده‌ام

زاری من کس ندید امشب که بیزاری نکرد

خدمت عشقم برهمن کرد و یک بارم به سهو

تار زلفی بر میان انداز زناری نکرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و احساسات عمیق خود نسبت به معشوق اشاره می‌کند. او می‌گوید که بوی گل معشوقش دل او را آکنده می‌کند و از عشق و درد دلش وضو می‌گیرد. شب‌ها به یاد معشوقش حساب دل‌ها را از بند موی او می‌کشد. دلش به زخم‌هایی پر از عشق دچار است و نمی‌تواند این زخم‌ها را ببندد. اگر معشوقش بخندد، همچون نمک، دردهای عاشقانه‌اش را دوچندان می‌کند. شاعر در انتها به فیض و بخشش اشاره کرده و می‌گوید که محتسب (قاضی) فقط می‌تواند نسبت به عشق و زیبایی معشوق نظاره‌گر باشد.