نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۰ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گفتمش صد بار و ترک صحبت دشمن نکرد

طفل بازیگوش من گوشی گوشی به حرف من نکرد

ذوق پیراهن دریدن را به کام دل ندید

هر که را چاک گریبان رخنه در دامن نکرد

عاشقان را تیره‌بختی سایة بال هماست

زان سبب خاکسترم جز جای در گلخن نکرد

سال‌ها بیهوده چون شمع قرار بیکسان

سوختیم و پرتو ما مجلسی روشن نکرد

مهربانی‌های او فیّاض در خونم نشاند

آنچه با من کرد او از دوستی دشمن نکرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی‌های بهار و احساسات عمیق خود اشاره می‌کند. او شگفت‌زده است که چگونه بهار با گل و لاله‌هایی که می‌رویند، به زندگی‌اش رنگ و بویی تازه می‌بخشد. دل او پر از تپش و درونی پر از خواسته‌هاست، و او نگرا‌نی دارد که اگر این تپش را کنترل نکند، به بی‌قراری بیشتری دچار خواهد شد. شاعر به زیبایی یار اشاره می‌کند و می‌گوید که حضور او مانند نسیمی است که می‌تواند دل او را تسخیر کند. او به مساله تقدیر و سرنوشت نیز اشاره دارد و می‌گوید که عشق و احساسات می‌توانند کنترل‌کننده‌ی زندگی‌اش باشند. در نهایت، شاعر به این موضوع می‌پردازد که از عشق و وابستگی‌های شدید خود ناراحت است، زیرا ممکن است او را به دردسر بیندازد.