شمارهٔ ۲۹۹ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گفتگوی چشم جادویی مرا دیوانه کرد
همزبانیهای ابرویی مرا دیوانه کرد
گیسوی زنجیر، عاقل میکند دیوانه را
حلقة زنجیر گیسویی مرا دیوانه کرد
رام با دیوانه میشد پیش ازین آهو ولی
رم نمودنهای آهویی مرا دیوانه کرد
کاش از یک تار مو تدبیر زنجیرم کند
آنکه از هر یک سر مویی مرا دیوانه کرد
من کجا و طاقت این های های گریهها
وه که از بیطاقتی هویی مرا دیوانه کرد
با گل وصل بتان چشم آشنایان دیگرند
زین می هوش آزما بویی مرا دیوانه کرد
بیکشش کوشش طریق رهروان کعبه نیست
اندرین وادی تکاپویی مرا دیوانه کرد
بیستون عشق کندن پیشهی هر تیشه نیست
امتحان دست و بازویی مرا دیوانه کرد
کو به کو فیّاض گشتم گرچه پر همراه عقل
عشق آخر در سر کویی مرا دیوانه کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از بیخود بودن در عشق و دلداری یار سخن میگوید. او به تنگنا و دردهای ناشی از دوری یار اشاره میکند و میگوید که حتی در خواب نیز، یار او را آزار داده است. شاعر یک شب را با زاری و شیون سپری کرده و میگوید که هیچکس به او توجه نکرده است. همچنین، او به خدمات عاشقانهاش اشاره میکند و میگوید که حتی در یک لحظهی نادیدهانگاری نیز یار به او بیتوجهی نکرده است.