شمارهٔ ۳۰۳ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
چون صبا از گل تو بو گیرد
اول از خون دل وضو گیرد
شانه هر شب حساب دلها را
از سر زلف مو به مو گیرد
زخم دل را نمی توانم بست
لب دریا کجا رفو گیرد!
گر بخندد به روی مرهم داغ
نمک داغ چشم او گیرد
مفت فیّاض دان که محتسبش
دست در گردن سبو گیرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسی عمیق و پیچیده از عاشقی و دلدادگی است. شاعر میگوید که با وجود تمام تلاشها و جاذبههای افسونگرانه، یاد محبوب در دلش جای نخواهد گرفت. دلآسودگان در برابر فتنهها مقاوماند و هرگز از چیزهای بینتیجه بهرهای نخواهند برد. شاعر به زیبایی معشوق و تاثیر آن بر خود اشاره میکند و میگوید که در عشقش قفلهایی وجود دارد که هیچ مشکلی نمیتواند آن را باز کند. او از ناتوانی خود در دادخواهی در برابر معشوق میگوید، حتی بعد از آنکه جانش را از دست داده، قتلی که بر او رفته بیپاسخ خواهد ماند. در نهایت، از تحمل درد و رنج ناشی از عشقش میگوید و این که هیچکس نمیتواند بر سختیهای او افزوده کند.