شمارهٔ ۳ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
هرزه کمر نبستهام کینة روزگار را
یاور خویش کردهام صاحب ذوالفقار را
بیم خزان چه میکند در چمن امید من
من که به اشک آتشین آب دهم بهار را
ما و امید سجدة خاک دری که تا ابد
سرمة وعده میدهد دیدة انتظار را
سینه به داغ دل دهم، در غم عشق تا به کی
در شکنم به کام دل حسرت لالهزار را
سر نکشد ز خاک غم دانة آرزوی من
چند شفیع آورم دیدة اشکبار را
جیبِ نفس چه میدرد نالة دلکشی که من
در کف عشق دادهام دامن اختیار را
چند چو فیّاض کند دیدة من قطار اشک
گریه برون نمیبرد از دل من غبار را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره عشق و غم میپردازد. شاعر از ناامیدی و درد دل خود سخن میگوید و به ارتباطش با آتشین اشکها و یادآوریهای ناگوار اشاره میکند. او به انتظار و امید به آینده نیز اشاره میکند، در حالی که به سختیهای زندگی و غم عشقش اعتراف میکند. در این اشعار، غم و عشق به هم پیوند خورده و بیانگر داخلیترین احساسات شاعر است.