نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۲ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

عجب ار درین بهاران گل و لاله بار گیرد

که ز گرد خاطر من نفس بهار گیرد

لب سر به مُهر من شد سبب گشاد عالم

که اگر نفس گشایم دل روزگار گیرد

به میان بحرم اما همه تن چو موج لرزم

که مباد در میانم هوس کنار گیرد

ضرور شد تپیدن دل بیقرار ما را

که گر از تپش بیفتد به کجا قرار گیرد

به سمند جلوه نازان به صف شکیب تازان

سر ره که می‌تواند که برین سوار گیرد!

چو زلفت ره ساز نیرنگ گیرد

صبا از ملاقات او رنگ گیرد

بلا را خم طرّه‌ات دست بندد

اجل را نگاه تو در چنگ گیرد

منِ شیشه دل با غمت چون بر آیم!

ز سختی دلت نکته بر سنگ گیرد

به دل مگذران بد که تا بد نگردی

که آیینه از عکس خود زنگ گیرد

قیامت بود آنکه فیّاض بیدل

ترا در بغل گیرد و تنگ گیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر درباره عشق، درد و غربت است. شاعر از تجربیات شخصی خود می‌گوید که چگونه در عشق دچار عذاب و محرومیت شده است. او به وفاداری به محبوب و وفاداری به دوستانش اشاره می‌کند و در عین حال از حسرت و تنهایی‌اش سخن می‌گوید. با وجود تمام سختی‌ها و آزردگی‌ها، امید را از دست نمی‌دهد و به دنبال آرامشی برای دل خود می‌گردد. شعر همچنین به تضادهایی از قبیل عشق و درد، سادگی و زنگار و دینداری و حسرت اشاره می‌کند و در نهایت، ناتوانی در بیان عشق و احساسات را به تصویر می‌کشد.