نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۴ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دماغم باج ذوق از نشئة سرشار می‌گیرد

گلم از تردماغی بر سر دستار می‌گیرد

به دشمن کرد عهد من وفا یاری تماشا کن

برای خاطر من خاطر اغیار می‌گیرد

ز خود آزرده‌ام راهی به شهر بیخودی خواهم

که در غربت دلم می‌گیرد و بسیار می‌گیرد

مسیحا در علاج عشق قانون خوشی دارد

که از خود می‌رود آنگه رگ بیمار می‌گیرد

مرا آزرده زان دارد که از خود نیست آرامش

ز بس بی‌طاقتی آیینه در زنگار می‌گیرد

به محرومی نهادم دل ولی نومید نتوان شد

که حرمان تو باج از دولت بیدار می‌گیرد

زبون غیر اگر گشتیم در عشقش از آن باشد

که آن گل دامن ما را به دست خار می‌گیرد

عجب در خاک و خون غلتیده‌ام ظالم تماشایی

تو گل می‌چینی و نخل شهادت باز می‌گیرد!

به کف آیینة رازست اخلاص زلیخا را

چرا غافل سراغ یوسف از بازار می‌گیرد

حدیث سبحه چون با دست در آیین دینداری

بگوش من که پند از حلقة زنّار می‌گیرد

نه لایق بود نام غیر بردن پیش او فیّاض

زبان غیرتم از شرم این گفتار می‌گیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس درد و تنهایی اشاره دارد. شاعر در برابر مشکلات و زخم‌های عاطفی‌اش با ناامیدی و حسرت مواجه است. او می‌گوید که خوشحالی از دست رفته و از محل شادابی خبری نیست. در عین حال، به عشق و رابطه‌های انسانی اشاره می‌کند، و بیان می‌کند که حتی در روز قیامت، عشق جوانان برای بشریت اهمیت چندانی ندارد. او می‌گوید که درد دل‌هایش را با اشک‌هایش بیان می‌کند و می‌فهمد که جز کسانی که درد را می‌فهمند، کسی حریم او را درک نمی‌کند. شاعر تصریح می‌کند که در عشق کوتاهی نمی‌کند و دقت دارد که نگاهش به غم نمی‌افتد. تمام این احساسات نشان‌دهنده‌ی گسستگی عاطفی و رنج‌های عمیق در زندگی اوست.