نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۷ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

چه سازم دست دردی دامن جانم نمی‌گیرد

که امید دوا در یاد درمانم نمی‌گیرد

به راه کوی او یک دم ز ضعف پا نمی‌افتم

که بوی گل در آغوش گلستانم نمی‌گیرد

چه لازم دل رهین منّت باد صبا کردن

چرا گل نسخة چاک از گریبانم نمی‌گیرد

پر عنقا به سر از صیدگاه وصل می‌آیم

دگر گرد شکاری طرف دامانم نمی‌گیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات و تجربیات عاشقانه خود اشاره می‌کند. او از فریب عشق و وعده‌های توخالی می‌گوید و به دشواری‌های انتظار و حسرتی که در عشق دارد، اشاره می‌کند. شاعر به زیبایی معشوق و تاثیر آن بر زندگی‌اش پرداخته و توضیح می‌دهد که عشق می‌تواند حتی در تاریکی‌ها، نوری به او ببخشد. او همچنین به قدرت اندیشه و عشق اشاره می‌کند که می‌تواند احساسات عمیق و شیرینی ایجاد کند. در کل، این شعر در مورد چالش‌ها و زیبایی‌های عشق و حیرت آن است.