نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۸ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بخت کو کز تو بمن مژدة یادی برسد

مگر این کشت مرا آب زیادی برسد

عاشقان زار بگریید چو کامی یابید

این شگون نیست که عاشق به مرادی برسد

بلبل، این ناله و فریاد ندارد سودی

کیست در کشور خوبی که به دادی برسد!

دلم از حسرت تیغ تو به تنگ آمده است

مگر از شست تو امّید گشادی برسد

بی‌جمال تو سواد نظرم رفته ز یاد

مگر از خطر تو چشمم به سوادی برسد

سفر دور ره زلف تو دارم در پیش

یارب از مایدة زلف تو زادی برسد

صفحة شعر تو فیّاض چنان روح‌فزاست

که کس از راه بیابان به سوادی برسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق عاشقانه و تجربه ی درد و اندوه ناشی از فراق و جدایی است. شاعر از چشمان خیس، اشک‌ها و زخم‌های دلش صحبت می‌کند و می‌گوید که عشق او به معشوق، دلی رنجور و دردمند بر جای گذاشته است. او ترس از از دست دادن زیبایی معشوق و لطافت وجودش را دارد و در هر جایی که دست می‌زند، حس می‌کند که قلبش در حال تکه‌تکه شدن است. در خلال این احساسات، شاعر به ناامیدی از زندگی و مشکلاتی که از جدایی ناشی می‌شود، اشاره می‌کند. با تمام اینها، امیدی را در گزر زمان و زیبایی‌های وجود معشوق نیز متذکر می‌شود. شعر به نوعی نمایانگر تلاطم درونی شاعر و عشق نافذ او و همزمان درد و رنج ناشی از آن است.