نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۹ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کسی به درد سخن غیر طبع من نرسد

قلم دواسبه به داد دل سخن نرسد

رسیده‌ام به مقامی به راه کعبة شوق

که هر که پای طلب بشکند به من نرسد

متاع جلوة شیرین چنان رواجی یافت

که غیر حسرت بیجا به کوهکن نرسد

ز سوزن مژه ارزانی رفو باشد

شکاف سینه، که تا دامن کفن نرسد

امیدوار چنانم که شمع با تو اگر

به لاف همسری آید به انجمن نرسد

فریب جلوة دنیا نمی‌توان خوردن

به دست اگر رسد این لقمه تا دهن نرسد

زیان خویش به از سود غیر دان فیّاض

درین قمار که بردن به باختن نرسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفاهیمی چون خطر، عشق، و سفر می‌پردازد. شاعر تأکید می‌کند که عریانی و خطر نباید باعث شود از واقعیت‌ها غافل شویم. او به امیدواری‌ها و چالش‌هایی که در زندگی وجود دارد اشاره می‌کند و به این نکته می‌رسد که افتادگی و ناکامی‌ها نیز بخشی از فرایند رشد و شکوفایی هستند. شاعر بیان می‌کند که محبت و عشق در کلمات نمی‌گنجد و در دنیای پرپیچ‌وخم و سختی که در آن زندگی می‌کنیم، همه باید در کنار هم و با اتحاد پیش بروند. همچنین به این موضوع اشاره می‌کند که گاهی اوقات، در دنیاهای پرخطر باید به دنبال امنیت باشیم و در این راه هیچ کس نمی‌تواند به تنهایی حرکت کند. در نهایت، او به ناکامی‌های عاشقانه و چالش‌هایی که در زندگی وجود دارد اشاره می‌کند و از اینکه عشق و زیبایی‌ها گاهی در سایه‌ی مشکلات و دشواری‌ها پنهان می‌شوند، سخن می‌گوید.