شمارهٔ ۳۲ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
صلای میزنم امروز مهوش خود را
به دست خویش برافروزم آتش خود را
خیال زلف تو سودا اگر بیفزاید
کنم چه چاره دماغ مشوّش خود را!
به یک نگاه توان قتل عام عالم کرد
چرا تهی کنی از تیر ترکش خود را
به نیم جلوه جهانی ز دست و پا رفتند
عنان کشیده نگهدار ابرش خود را
اگر مضایقه در نیم جان کنم فیّاض
چهگونه رام کنم شوخ سرکش خود را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات و درد عشق سخن میگوید. او میخواهد با آتش عشق خود را روشن کند و به عشق مهربانش اشاره میکند. اگر خیالات او درباره زلف معشوق بیشتر شود، نمیداند چه باید بکند تا آرامش خود را حفظ کند. او به قدرت نگاه معشوق اشاره میکند که میتواند دنیا را تغییر دهد و از او میخواهد که از تیرهای عشقش خالی نشود. در نهایت، شاعر به چالش و ناپایداری در عشق اشاره دارد و بیان میکند که چگونه میتواند دلبر سرکش خود را رام کند.