شمارهٔ ۳۲۶ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آیینه سنگ بود ترا دید و آب شد
آنگاه از فروغ رخت آفتاب شد
روز ازل ز شعلة حسن تو یک شرار
بر آسمان شد و لقبش آفتاب شد
نرگس شنید تا ابدش دیده باز ماند
چشمت که از فسانة من نیمخواب شد
ای دل به حفظ ظاهر ازین بیشتر بکوش
حسنی که نیست هم همه صرف نقاب شد
فیّاض یک نظر که فکندی به دفترم
دیوان شعر من همگی انتخاب شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره پیوند و همبستگی با محبوب و زیباییهای زندگی است. شاعر از یاری و همراهی محبوب سخن میگوید و اینکه دوران سختیها به سر آمده و رابطهشان دوباره تازه و محکم شده است. همچنین، شاعر به شادیهای ناشی از عشق و زیباییهای طبیعت اشاره میکند و به این نکته میپردازد که با وجود سختیها، عشق و زیبایی میتواند زندگی را تغییر دهد و نویدبخش امید باشد. در نهایت، شاعر از تأثیر عشق بر زندگی و روح انسان میگوید.