نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۹ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کسی به دعوی مهرش چو صبح صادق شد

که چون جرس دل او با زبان موافق شد

چنین که چشم به روی تو دوخت پنداری

که عکس آینه پیش رخ تو عاشق شد

لباس جلوه رسایی نمود، تا آخر

به سروِ قامتِ رعنای او موافق شد

کسی که صبر به خواری نمود همچو هلال

به یک دو هفته بر اقران خویش فایق شد

هزار شکر که فیّاض بی زبان آخر

چو ابروی تو زبان‌آور دقایق شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و دردهای ناشی از جدایی و بی وفایی دوست پرداخته است. شاعر از غم و اندوهی که ناشی از اعتماد به دوست بوده و در عین حال تجربه‌ی خیانت را توصیف می‌کند. او به بخت بد خود اشاره دارد و به این نکته می‌پردازد که در تلاش‌هایش برای تغییر وضعیت، به جایی نرسیده است. همچنین، شرایطی که همه چیز به سرما و خشکی بدل شده را به تصویر می‌کشد و به تغییرات ناگهانی در روابط انسانی اشاره می‌کند. در نهایت، بیان می‌کند که شخصی به خاطر عشق و وفاداری خود آسیب دیده و حالا تنها غبار راه عشق را بر دوش می‌کشد.