شمارهٔ ۳۳۰ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آمد بهار و خانه به زندان شریک شد
چاک جگر به چاک گریبان شریک شد
هر تار جامه با تن نازکدلان عشق
در دشمنی به خار مغیلان شریک شد
خوش وقت عندلیب، که تا بوی گل رسید
بفروخت آشیان، به گلستان شریک شد
تنها حریف کینة ما آسمان نبود
در قتل ما به غمزة خوبان شریک شد
فیّاض بگذر از سر هم چشمی فلک
با کس درین معامله نتوان شریک شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ تجربهٔ عشق و عواطف ناشی از آن است. شاعر به شکلهای متفاوتی از تأثیر عشق بر زندگیاش صحبت میکند. او به مهری که به یک کودک آموخته شده اشاره میکند و اینکه همان عشق به دشمنی تبدیل شده است. شاعر احساس میکند که زندگیاش تحت تأثیر این عشق قرار گرفته و به موازات زیباییهای آن، درد و جدایی نیز وجود دارد. او به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر روح و دلش اشاره میکند و بیان میکند که جدایی از معشوق به زندگیاش غم و تیرهروزی آورده است. در نهایت، شاعر نشان میدهد که فقدان معشوق باعث شده زندگیاش بیروح و کسلکننده شود.