نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چو جوهر بر دم شمشیر او دادم دل خود را

به یمن تیغ او آخر گشودم مشکل خود را

نه چشم زخم برقی شد نه بادِ دامن آفت

که بر باد فنا دانسته دادم حاصل خود را

برو ای ابر آب رحمتی زن خاک آدم را

که من از اشک چشم خویش تر کردم گل خود را

به یک زخم دگر جان مرا در اضطراب افکند

نمی‌دانم چه‌سان معذور دارم قاتل خود را

مرا فیّاض از آن بدخو شکایت بیش ازین نبود

که غمخوارانه‌تر بایست کشتن بسمل خود را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، گوینده از احساساتی عمیق و متناقض در مورد عشق و آسیب‌پذیری صحبت می‌کند. او دل خود را به شمشیری می‌دهد، که象徴ی از عشق و تعهد اوست. سپس اشاره می‌کند که با وجود درد و زخم‌های ناشی از عشق، او به آسانی مساله‌هایش را حل کرده است. گوینده از باران رحمت می‌خواهد تا بر خاک آدم بنشیند و با اشک‌های خود گلش را که نماد امید و عشق است، آبیاری کند. او همچنین از زخم دیگری که جانش را در اضطراب قرار داده است، ناامید است و در مورد قاتل خود از بی‌رحمی‌اش شکایت می‌کند، زیرا به عقیده او یک عاشق واقعی باید بهتر از این رفتار کند. این شعر به تعبیر عواطف عاشقانه و درد ناشی از آن می‌پردازد.