نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا ز دمسردان نگه دارم چراغ خویش را

چون فلک شب واکنم دکان داغ خویش را

منّتی نه از بهاران بود و نه از چشمه‌سار

ما به آب دیده پروردیم باغ خویش را

با جنون نارسا نتوان ز عقل ایمن نشست

اندکی آشفته‌تر خواهم دماغ خویش را

پرتو بخت سیه را بر سرم تا سایه کرد

کم ندانیم از هما اقبال زاغ خویش را

داغ دل را با کسی فیّاض ننمودم چو صبح

زیر دامن سوختم چون شب چراغ خویش را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر در مورد عشق، درد و تلاش برای حفظ خود اختصاص دارد. شاعر از تلاش برای نگه‌داشتن روشنایی در دلش در میان تاریکی‌ها و مشکلات زندگی صحبت می‌کند. او به یادآوری می‌آورد که زیبایی‌ها و شادی‌ها نه تنها از بهار و منابع طبیعی به دست نمی‌آیند، بلکه باید با اشک و رنج پرورش یابند. همچنین، او به این نکته اشاره می‌کند که در مواجهه با جنون و بی‌قراری، نمی‌توان به عقل و منطق تکیه کرد. در نهایت، شاعر از داغ دل و احساس تنهایی خود می‌گوید و نشان می‌دهد که در درون خود می‌سوزد و هیچ‌کس را در این آتش شریک نمی‌کند.