نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۷ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بهشت عدن به حسن رسیده می‌ماند

بهار خلد به خطّ دمیده می‌ماند

بهوش‌تر ز حبابی، به مجلس تو چرا

حدیث شکوة ما ناشنیده می‌ماند!

حیا ز شرم تو خوی گشت و در بهار خطت

به شبنم به بنفشه چکیده می‌ماند

ضعیف نالی من آنقدر سرایت کرد

که خنده بر لب او نارسیده می‌ماند

به بزم عیش ز بیم خلاف وعدة تو

شکفتگی به حنای پریده می‌ماند

ز دست سنگدلی‌های گوشِ ناله شنو

خراش سینه به جیب دریده می‌ماند

ز کیست نشئه دگر صحبت ترا فیّاض

که بزم ما به دماغ رسیده می‌ماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از شدت عشق و دردهایش سخن می‌گوید. او از تصاویری چون فریاد و گریه استفاده می‌کند تا نشان دهد که چگونه عشق بر او چیره شده و همه چیز را تحت تأثیر قرار داده است. شاعر از فراموشی و از دست دادن چیزهای مهم در زندگی‌اش می‌گوید، به طوری که تنها یاد معشوق در ذهنش باقی مانده است. او همچنین به تضاد بین غم و شادی اشاره می‌کند و درمی‌یابد که آزادی و آسایش خاطرش از محبت الهی است. در نهایت، او نشان می‌دهد که بیشتر از هر چیزی به یاد بغداد و عشقش در آنجا است.