نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۹ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)

بسکه کردم داد از آن بت قوّت دادم نماند

آنقدر فریاد ازو کردم که فریادم نماند

هر چه جز یاد دهان او فراموش منست

بسکه یاد هیچ کردم هیچ در یادم نماند

گریه‌ام در آب راند و ناله در آتش نشاند

لاجرم جز مشت خاکی در کف بادم نماند

غصّه را شیرین خود کردم بلا را بیستون

حسرتی بر خسرو و رشکی به فرهادم نماند

هر چه بر من منتّی از غیر بود از من برفت

هیچ جز آزادی طبع خدادادم نماند

عشق تاراج عجب بر خرمن من رانده است

خاطر خوش، جان آزاد و دل شادم نماند

رفت فیّاض از سرم اندیشة چین و ختن

این زمان در دل به غیر از فکر بغدادم نماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به موضوعات غم و بخت تلخ خود اشاره می‌کند. او می‌گوید که دیگران نوشته‌های او را به صورت زشت و منفی می‌خوانند و این نشان‌دهنده بدبختی اوست. شاعر همچنین به هنر و دانش خود اشاره می‌کند و می‌گوید که هنری دارد که در آن قادر است مضمون‌های عمیق را بفهمد. او به سرنوشت و روزمرگی خود اشاره کرده و می‌گوید که در یک روز ممکن است نوشته‌ای خوشبینانه داشته باشد، اما در ادامه بخت بد او را به ناامیدی می‌کشاند. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که تا زمانی که سکوت کرده، مشکلات باقی خواهند ماند و درس‌های زندگی نیاز به کلام و بیان دارند.