شمارهٔ ۳۴۲ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
جدا از کوی او شوقم گل و گلشن نمیداند
دلم ذوق تپیدن، دیدهام دیدن نمیداند
نیارم گفت حال خویش پنداری درین کشور
کسی درد دل ناگفته فهمیدن نمیداند
گهی در دیده جا دارد، گهی در سینة تنگم
ولی آن خرمن گل جای در دامن نمیداند
تو ای شاخ گل ایمن باش اگر در دامنم باشی
که دستِ خوبه حسرت کرده، گل چیدن نمیداند
ادای کنج چشم از من کسی بهتر نمیفهمد
زبان گوشة ابرو کسی چون من نمیداند
در آب دیده خواهد مرد یا در آتش سینه
دل عاشق به مرگ خویشتن مردن نمیداند
به بویی قانعم فیّاض از گلزار وصل او
که این مور از ضعیفی دانه از خرمن نمیداند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت چهره محبوبان و تأثیر آنها بر دل و جان عاشقان میپردازد. شاعر از زیباییهایی چون ابروان کج، چهرههای تابناک و نگاههای مرموز صحبت میکند که دلها را تسخیر کرده و امید وصال را در دل عاشق ایجاد میکند. او به زخمهایی که از چشم و مژگان محبوب به دل میخورد اشاره میکند و کنایه به درد و رنجی دارد که محبت و عشق به همراه میآورد. همچنین به تأثیر مستکننده مینوشهها و زیبایی باده روی دل عاشق اشاره میشود. در کل، شعر به تمجید از عشق، زیبایی و الفت میپردازد و نشاندهنده ارتباط عمیق میان زیبایی ظاهری و تأثیرات روحی و عاطفی آن است.