نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۳ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بیوفا و بد و بیدادگرت ساخته‌اند

خوب بودی و دگر خوبترت ساخته‌اند

رحم اگر بر دل زارم نکنی جرم تو نیست

که ز حال دل من بی‌خبرت ساخته‌اند

دی به از هر به و امروز ز هر بد بترم

چه توان کرد چنین در نظرت ساخته‌اند

به چه رنگ از تو شکبید دل بی‌طاقت من

تو که هر لحظه به رنگ دگرت ساخته‌اند

چون ز غیرت نگدازیم که این بلهوسان

راه چون مور به تنگ شکرت ساخته‌اند!

دور از آغوش رقیبان نشوی پنداری

دست این طایفه را در کمرت ساخته‌اند

راز من هم ز زبان تو به من می‌گویند

این حریفان که چنین پرده درت ساخته‌اند

از سموم نفس بلهوسان می‌ترسم

که سراپای، چو گلبرگ ترت ساخته‌اند

این لطافت که تو داری و صفایی که تراست

از نسیم گل و آب گهرت ساخته‌اند

ناز بر تخت کی و مملکت جم دارند

بیدلان تو که با خاک درت ساخته‌اند

خبر از خویش نداری به چه کاری فیّاض

چه دمیدند که بی پا و سرت ساخته‌اند!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق و وابستگی عمیق انسان‌ها به یکدیگر و به خداوند است. شاعر به استفاده از اصطلاحات و تمثیل‌ها می‌پردازد تا نشان دهد که عشق واقعی و معنوی ارزشمندتر از مادیات است. عشق به مانند جواهرات گرانبها به خاطر ظریف بودن و عمق احساسات به خوبی در متن نمایان شده است. شاعر به ما می‌آموزد که در دنیای مادی باید از عشق و احساسات پاک غافل نشویم و به معنویت توجه کنیم، زیرا در نهایت، زندگی و عشق‌های مبتنی بر آن ارزش بیشتری دارند.