نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۶ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آنانکه پی به راه توکّل فشرده‌اند

صاف رضا ز درد تحمّل فشرده‌اند

غافل مشو ز ساغر سرشار التفات

کاین جرعه را ز تیغ تغافل فشرده‌اند

سودای مغزکاوِ دماغ دل مرا

از پیچ و تاب طرّة کاکل فشرده‌اند

نازک ترست شکوه‌ام از بوی گل، مگر

این ناله را ز نالة بلبل فشرده‌اند؟

تا داده‌اند طبع مرا آب و رنگ فکر

خون از رگ هزار تأمّل فشرده‌اند

سودائیان فکر به تشبیه زلف یار

خوناب حسرت از دل سنبل فشرده‌اند

تا چهره‌اش به آب نزاکت سرشته شد

از لاله رنگ و نازکی از گل فشرده‌اند

در عهد زلفش از رگ اندیشه اهل فکر

سودای امتناع تسلسل فشرده‌اند

دلدادگان عشق ز شریان آرزو

خون فساد عرض تجمّل فشرده‌اند

مردان عشق در گذر سیل حادثات

پای ثبات سخت‌تر از پل فشرده‌اند

فیّاض آبروی دو عالم مجرّدان

از گوشة ردای توکّل فشرده‌اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد و غم ناشی از عشق و جدایی می‌گوید. او به توصیف محبوبی می‌پردازد که درد و رنج او را افزایش داده است. در این میان، به نفاق و ریاکاری زاهدان اشاره می‌کند و از سادگی آنها درک می‌کند که چقدر از حقیقت عشق دورند. شاعر اظهار می‌کند که هرچند در راه عشق با موانعی مواجه است، اما از مسیر محبت و مستی باز نخواهد گشت. او در نهایت به این نتیجه می‌رسد که زندگی بدون معشوق سخت و پر از غم است و تنها عشق واقعی می‌تواند انسان را آزاد کند.