نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۸ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

از پی قتلم دگر، درد و غم، آماده‌اند

همچو دو ابروی یار پشت به هم داده‌اند

پای گریزم نماند وای که در خون من

لشکر مژگان ناز صف به صف استاده‌اند

جسته‌ام از دام زلف لیک به تسخیر من

لشکر آشوب خط دست به هم داده‌اند

طبع من و منع عشق آنگه ازین زاهدان

در عجبم کاین گروه از چه چنین ساده‌اند!

از ره مستیّ و عشق باز نگردم اگر

خلق چو نقش قدم در پیم افتاده‌اند

کس نبرد ره به عشق شکر که این زاهدان

در گرو سبحه و در غم سجّاده‌اند

این همه علم و عمل آن همه مکر و حیل

شکر که آزادگان از همه آزاده‌اند

هیچ نگیرند انس هیچ نگردند رام

وه که پری چهرگان جمله پریزاده‌اند

بهر تو فیّاض بود کوشش رنج و بلا

بی‌تو چنین درد و غم در به در افتاده‌اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و زیبایی‌های دلبران است. شاعر به عواطف و احساسات خود اشاره می‌کند و می‌گوید که این احساسات و ویژگی‌های دلبران، شبیه به تبسّم شیرین و شکرین است. او همچنین از شوخی‌های کودکانه‌اش می‌گوید که به یاد دوران جوانی‌اش بازمی‌گردد. شاعر اشاره می‌کند که صدای ناله‌اش مورد توجه قرار گرفته و دیگران به آن گوش کرده‌اند. به نازکی و لطافت عشق و زیبایی‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که زیبایی‌های دلبران اینقدر زیباست که حتی پرندگان و گل‌ها نیز از آن تحت تأثیر قرار گرفته‌اند. نهایتاً، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند از زیبایی‌های دلبران غافل بماند و زیبایی آن‌ها مانند آینه‌ای است که همه را مجذوب خود می‌کند.