شمارهٔ ۳۴۷ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چشم دلم به عالم بالا گشادهاند
در خلوتم دریچه به صحرا گشادهاند
طول امل فراخور عرض جمال تست
آغوش موج در خور دریا گشادهاند
گلگشت شهر و کوی نیاید ز پای عشق
این گام را به دامن صحرا گشادهاند
ای ماه من برآ که به راهت ستارگان
چشم امید بهر تماشا گشادهاند
زاندم که جلوه قسمت نخل بلندتست
خمیازه را بغل به تمنّا گشادهاند
بر ما گذر به خاطر پاک تو بسته است
راهی که از دلت به دل ما گشادهاند
ز آسیب فتنه بیخبران را فراغت است
سیلی است این که بر دل دانا گشادهاند
طفل دیار عشق نداند بلوغ چیست
در کودکی زبان مسیحا گشادهاند
تا بهر صید عصمت یوسف کنند دام
صد حلقه از کمند زلیخا گشادهاند
اینجا گشاد قفل به دست کلید نیست
بر اهل دل دری به مدارا گشادهاند
فیّاض جا بر اهل طرب تنگ شد بس است
در بزم غم برای تو صد جا گشادهاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و ظرافت عشق و دلباختهگی میپردازد. او از قدرت چشم و نگاه معشوق و تأثیر آن بر دل عاشق میگوید و به نوعی بیپناهی و آسیبپذیری دل عاشق را در برابر عشق و محبت بیان میکند. همچنین به تفاوت میان ظاهرسازی و حقیقت عشق اشاره میکند و از زهد و نصیحت سردی در مقابل احساسات واقعی انتقاد میکند. در نهایت، شاعر به سرنوشت و تأثیر تقدیر بر زندگی انسانها میپردازد، و این همه در بافتی از استعارات و تصاویر زیبا به تصویر کشیده میشود.