شمارهٔ ۳۴۹ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خوبان که شوخی مژه از تیر بردهاند
طرح نگاه از دم شمشیر بردهاند
صد ره شکست رنگ و نیامد به رو، ز بیم
این قوم رنگ از گل تعبیر بردهاند
صبح از جبین طالع ما تیرگی نبرد
خاصیّت اثر ز دَمِ پیر بردهاند
هر شب فغان به داد دلم زود میرسید
امشب ز من به ناله خبر دیر بردهاند
چشم حیا مدار که این شوخ دیدگان
شرم از نگاه شاهد تصویر بردهاند
آهن دلی، چه باکت از آسیب خستگان
طرح دلت ز جوهر شمشیر بردهاند
آبادی سرای تعلق طمع مدار
زین کارخانه رونق تعمیر بردهاند
زهّاد در نصیحت سوداییان عشق
مغز دماغ حلقة زنجیر بردهاند
فیّاض شاد باد روان ملک که گفت
«سردی ز استخوان تباشیر بردهاند»
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این غزل از شاعر به تصویر کشیدن تغییرات زندگی و عشق پرداخته است. شاعر به زیباییهای زندگی اشاره میکند و از بخت بد خود میگوید که او را به این حال گرفتار کرده است. او به احساس عمیق خود نسبت به معشوق و دگرگونیهایی که عشق در او ایجاد کرده اشاره میکند. تصاویر مختلفی از جنبههای عشق، نظیر شوق و جنون، در این شعر موج میزند و شاعر از تأثیرات زیباییهای طبیعی و هنر بر دل و جان خود سخن میگوید. در نهایت، عشق را همچون یک شکار یا جنون توصیف میکند که در کمین اوست.