نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵۱ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عندلیب گلشنم گلخن نصیبم کرده‌اند

بخت بد بنگر! چنان بودم چنینم کرده‌آند

در ازل چون طرح دریا ریختند از اشک من

موج این دریا ز چین آستینم کرده‌اند

دست بر دستم نکویان پرورش‌ها داده‌اند

تا چو داغ عشق خوبان دلنشینم کرده‌اند

در شکنج زلفم و دل سوی خطّم می‌کشد

کاردانان محبّت پیش‌بینم کرده‌اند

چین ابرو وا خرید از اختلاط مردمم

این گره دانسته در کار جبینم کرده‌اند

یا شکار عشق خواهم گشت آخر یا جنون

این دو شیرافکن دگر خوش در کمینم کرده‌اند

در گلستان قمم فیّاض فارغ از بهشت

گل‌فروشان بلبل این سرزمینم کرده‌اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و زیبایی معشوق اشاره دارد. شاعر از کاروان‌هایی می‌گوید که در جستجوی معشوق، به او می‌رسند و حتی بازارها به خاطر او رونق می‌گیرند. او احساس می‌کند که عشق به معشوق او را دچار مشکل کرده و از زلف او به عنوان نمادی از جذابیت یاد می‌کند. شاعر همچنین به نقش ستاره‌ها و آسمان در این عاشقی اشاره دارد و به این نکته می‌پردازد که حتی گل‌ها و بلبل‌ها هم تحت تأثیر زیبایی معشوق قرار دارند. در نهایت، شاعر به پشیمانی از دنیا و نوشیدن باده نصیحت می‌کند، زیرا زندگی کوتاه است و فقط عشق به معشوق باقی می‌ماند.