شمارهٔ ۳۵۳ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر کاروان که راه به کوی تو ساختند
بازارها به مصر ز بوی تو ساختند
در بند دین نماند کس از کفر زلف تو
زنجیرها گسست چو موی تو ساختند
رشک آیدم، چه چاره کنم! عاشقی بلاست
زان محرمان که راه به کوی تو ساختند
چرخ و ستاره با دل ما بر نیامدند
تا اتفاق کرده به خوی تو ساختند
گل بویی از تو دارد و باغ از تو نکهتی
بیچاره بلبلان که به بوی تو ساختند
غافل بنوش باده که گیتی به جم نماند
صد جام خاک شد که سبوی تو ساختند
شهری ز غمزة تو چو فیّاض بیدلند
تنها مرا نه عاشق روی تو ساختند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و احساسات عمیق مرتبط با آن پرداخته است. شاعر از دلشکستگی و رنج ناشی از عشق سخن میگوید و به تأثیرات عاطفی و روحی که این عشق بر او گذاشته، اشاره میکند. او از شرمندگی و دردهای ناشی از اشک و آه در دل سخن میگوید و به عواقب عشق و نقش آن در زندگی اشاره میکند. در نهایت، شاعر بیان میکند که اگر دامن پاک و بیآلایش نداشته باشد، چگونه میتواند در روز قیامت از خود دفاع کند. این اشعار به زیبایی احساسات عمیق انسانی را به تصویر میکشند.