شمارهٔ ۳۵۲ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
زرشک خال که سوزد بر آن عذار سپند
چو لاله سر زند از خاک داغدار سپند
ز چشم زخم خزان نیست آفتی ممکن
که هست بر گل روی تو نوبهار سپند
به راه وصل توام وعده آتشی افروخت
که شد به شعلة آن چشم انتظار سپند
ز شوق شعله چنان چهره برفروخته است
که در نظر نکند فرقی از شرار سپند
چه لازمست ز من منع بیقراری من
در اضطراب کجا دارد اختیار سپند!
سرشک شعلهوشم گر به چشمهسار افتد
همیشه سر زند ازطرف جویبار سپند
به غیر سوختنم چاره نیست در غم دوست
که شعله شوخ مزاجست و بیقرار سپند
چنین که کوکب داغم فروغبخش افتاد
سزد که چرخ بسوزد بر او هزار سپند
میان آتش غیرت ز رشک خال رخت
اگر چه سوخت ولی سوخت شرمسار سپند
تمام عمر توان سوخت از تپیدن دل
چرا نهاد بر آتش چنین مدار سپند
ز طبع دفع گزندم ضرر شد فیّاض
به جان نکتهشناسان برو بیار سپند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و زیبایی پرداخته و به تأثیرات عمیق آن بر دلها و زندگی انسانها اشاره میکند. شاعر به نقش ویرانگری عشق اشاره کرده و بیان میکند که چگونه عشق میتواند دلها را دچار پریشانی کند و زندگی را تحت تأثیر قرار دهد. همچنین، او به تضاد میان دین و کفر در دیار عشق میپردازد و به نکتهای درباره پشیمانی و تأمل در عشق و شراب خوشدلی اشاره میکند. در مجموع، شعر بیانگر زیبایی و دشواریهای عشق و تأثیر عمیق آن بر وجود آدمی است.