نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵۶ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بی تو یارانم کشان سوی گلستان می‌برند

با چنان حسرت که پنداری به زندان می‌برند

عکس رخسار تو بر هر قطره خون افتاده است

از رخت طفلان اشکم گل به دامان می‌برند

بلبلان را عشرت گل‌های خندان شد نصیب

بی‌نصیبان لذّت از چاک گریبان می‌برند

در سر کویی که دارم درد بی‌درمان نصیب

درد را بی‌طاقتان آنجا به درمان می‌برند

خاک کاشان توتیای چشم فیّاض است باز

سرمه را هر چند مردم از صفاهان می‌برند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی دعوت به زندگی شاد و بهره‌برداری از لحظات خوش است. صبح‌خیزان که با نیت روشن به سوی صبح می‌روند، سعی دارند از برکات آسمانی بهره‌مند شوند. در مقابل زهد خشک و بی‌روح، شاعر بر این باور است که عشق و شور زندگی باید در اولویت قرار داشته باشد. او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که در کنار او باید لحظات خوشی را سپری کنیم و از زندگی لذت ببریم. همچنین به ناپایداری زندگی اشاره می‌کند و تأکید دارد که باید از هر لحظه برای خوشی و محبت استفاده کنیم، پیش از آنکه زمان ما به پایان برسد. سردی زهد و جفای دنیا را به چالش می‌کشد و بر اهمیت شناخت و محبت در زندگی تأکید دارد. در نهایت، شاعر از مردم می‌خواهد که فرصتی برای گسترش محبت و عمل نیکو بیابند.