شمارهٔ ۳۵۷ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بیدلان دور از لبش چون جام گلگون میخورند
چون به یاد آرند آن لب ساغر خون میخورند
راضی از فرهاد شیرینش به جوی شیر بود
وای کاین شیرین لبان در عهد ما خون میخورند
دودمان عشق از هم کم فراموشی کنند
بیدلان تا حشر خون بر یاد مجنون میخورند
حیف واقف نیستی کاشفتگان شوق دوست
ساغر لبریز زهر غصّه را چون میخورند
با تو فیّاض ار حریفان دم زنند از جام فکر
عرض معنی میبرند و خون مضمون میخورند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان درد و رنج اسیران عشق میپردازد که در دل گرما و تب عشق میسوزند اما از حال خود چیزی نمیگویند. او از عشق به عنوان مشربی میگوید که تنها در خون و دل عاشقان جا دارد و در عیش و خوشی، انسانها باید به وجود عمر و فانی بودن آن توجه کنند. شاعر همچنین به مسأله آبرو و مراقبت از خود در برابر فتنهها اشاره میکند و میگوید که حتی اگر آسمان خونش را بریزد، درست مانند خاکستر شعله، تجربیاتش را فراموش نخواهد کرد. در نهایت، شاعر به طوفان و زیباییهای عشق اشاره میکند و میگوید که اهل دنیا هیچگاه نمیتوانند ارزش واقعی عشق و دردهای آن را درک کنند.