شمارهٔ ۳۵۹ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
اسیران پرده از حال دل خود بر نمیگیرند
چو تب در پوست میسوزند لیکن در نمیگیرند
برو پیمانه در خون زن که صافی مشربان عشق
نمی تا در جگر باقی بود ساغر نمیگیرند
فلک بر بیقراران آب میبندد نمیداند
که این لب تشنگان کام خود از کوثر نمیگیرند
به گوش عیش زن از داستان عمر حرفی چند
که این افسانه را بار دگر از سر نمیگیرند
نگهدار آبروی خویش و از هر فتنه ایمن شو
که گر عالم شود خشک، آب از گوهر نمیگیرند
فلک گر خون من ریزد دلش جمعست میداند
که خون شعله را تاوان ز خاکستر نمیگیرند
چه طوفان جلوه دادی بر سر مژگان دگر فیّاض
که اهل عالم از دریا حسابی برنمیگیرند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به موضوع عشق و دلبستگی پرداخته و به دغدغههای خود درباره ارتباط با محبوب اشاره میکند. او میگوید که غم و اندوه نمیتواند کسی را به حقیقت عشق آشنا کند. عشق و علاقه میتواند جستجویی برای نزدیکی و ارتباط باشد، اما در عین حال اشتباهات و حسرتها نیز در این راه وجود دارند. شاعر با زبانی توصیفی احساسات عمیق خود را بیان کرده و میگوید که شرم و پردههای ناپیدا موجب فاصلهگذاری میشوند. او به زیباییهای عشق و دردها و چالشهایی که با آن همراه است، میپردازد.