شمارهٔ ۳۶۳ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گر آتش تو چو شمع استخوانم آب کند
عجب که رشتة عمر مرا به تاب کند
همیشه جوهر تیغ تو همچو مرغابی
برای صید دلم دانهای در آب کند
به حیله چشم تو خود را به خواب میدارد
بدین فسانه مگر صید را به خواب کند
فلک به نسخة تقدیر سالها گردید
که بهر من همه روز بد انتخاب کند
به دور خود رخِ آن مه ز مشک تر فیّاض
خطی کشیده که تسخیر آفتاب کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس غم و ناامیدی اشاره دارد و خواهان موسیقی و نوایی است که بتواند این غم را به فرح تبدیل کند. شاعر از عیش و شادی نامناسب و درونی میگوید و میخواهد که صدای غم او همچون آینهای، آن را شفاف کند. همچنین بیان میکند که ناله و درد باید به آرامشی برسد و درخواست میکند که حتی سایهای از محبت و توجه بر سر او باشد. در ادامه، شاعر از قاصدی میخواهد که حسرت و آرزوهای تنگدلان را به آواز درآورد و در نهایت به عشق و شجاعت در پرواز به سوی آزادگی اشاره میکند. شعری پر از احساسات عمیق و آرزوهای انسانی است.