نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۶ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

دل مست خواب غفلت و، کس نیست بیدارش کند

نیشی سیه مارِ اجل ترسم که در کارش کند

راهی است ناهموار و من با پای چوبی گام زن

سیل سرشک کوهکن خواهم که هموارش کند

فرهاد مسکین را به جان باری است کوه بیکران

هم تیشه زین بار گران شاید سبکبارش کند

ای سینه تا کی روز و شب سوزی نفس در تاب و تب

این دل که او دارد عجب کاین ناله‌ها کارش کند

قاصد پیامی زان دهن هرگز نیارد سوی من

از بس که آن شیرین دهن مدهوش گفتارش کند

چشم تو در خوابست خوش از ناز و ترسم گِرد رخ

آواز پای مور خط از خواب بیدارش کند

فیّاض اگر گیرد ز کس درسی به غیر از درس عشق

ناخوانده از یادش رود هر چند تکرارش کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عاشقانه و پشیمانی شاعر می‌پردازد. شاعر به عقل خود اشاره می‌کند که کمتر بر حسن تدبیرش تمرکز دارد و از وضعیت ویران کننده‌ای که در آن قرار دارد، گلایه می‌کند. او به نوعی از تسخیر دیوانگی و شیفتگی برای معشوق صحبت می‌کند و به امید رسیدن به آب زندگی و آرامش در دل خود، در جستجوی معنا و تعبیر است. شاعر به تیر محبت و زنجیر عشق اشاره می‌کند و از درد و بیماری ناشی از عشق می‌گوید که نه در وصال و نه در فراق درمانی ندارد. او همچنان به یاد معشوق و تاثیرات عشق بر زندگی‌اش می‌افتد و در نهایت از دام فریب رهایی یافته، اما همچنان در پی رسیدن به سرنوشتی بهتر و شیرین‌تر است. به‌طور کلی، شعر دربردارنده‌ی احساس عمیق و پیچیده شاعر نسبت به عشق، رنج و جستجوی معنا است.