نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۸ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آنان که در ادای سخن کوتهی کنند

تشبیه قامت تو به سرو سهی کنند

دردی کشان بزم تو از بهر احتیاط

گر مستی‌یی کنند به صد آگهی کنند

چون سر کنیم درد دلی، گریه سر کنیم

پر می‌شود پیاله چو مینا تهی کنند

دود از نهاد گنبد گردون برآوریم

گر آه و ناله یک دو نفس همرهی کنند

جز خال‌های کنج لبش کس ندیده است

هندو وشان که دعوی روح‌اللّهی کنند

حکم ترا سر از خط فرمان نمی‌کشند

آنان که مهر بر خط فرماندهی کنند

دانی که این به نامْ گدایانِ ملک فقر

در عرصة وجود چه شاهنشهی کنند؟

بزم ترا ز مجلس تصویر فرق نیست

از بس نظارگان تو قالب تهی کنند

از دل وظیفة نمک خنده وامگیر

این داغ‌ها مباد که رو در بهی کنند

آسان شود مشاهدة جلوه‌های راز

گر توتیا ز سرمة بسم‌اللّهی کنند

فیّاض داغ مبتدیانم که زود زود

خود را ز جهل در همه فن منتهی کنند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به زیبایی و جذابیت عاطفی معشوق می‌پردازد. او از اثر غم‌انگیز هلال معشوق بر دل خود و دوری خورشید از صورت او سخن می‌گوید. چشم معشوق همیشه در حال تماشا است و حس زیبایی او مانند رنگ و نوری در دل وجود دارد. شاعر همچنین به تأثیر عشق و زیبایی بر زندگی انسان‌ها اشاره می‌کند و به مشکلاتی که عشق می‌تواند به وجود آورد، اشاره می‌کند. در پایان، با آمدن بهار و شوق و شور پرندگان، عشق و جنون در دل انسان زنده می‌شود.