نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۴ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دل نظر چون بر رخ آن بی‌ترحّم می‌کند

همچو زلف او ز حیرت دست و پا گم می‌کند

هرزه چشمی‌های چشمم دایم از دخل دلست

ساغر این دریا دلی از پهلوی خم می‌کند

ذوق درد از ساغر می یاد می‌باید گرفت

دل پر از خونست و در ظاهر تبسّم می‌کند

افعی زلف تو از جادووشی چون روزگار

آنکه جو را در کف اغیار گندم می‌کند

در بیابان محبت رهنمایی مشکل است

خضر اینجا گام اول خویش را گم می‌کند

چون روم فیّاض در راهی که رهرو از خطر

هر دم از آواز پای خود توهم می‌کند!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و پیچیده‌ای است که شاعر نسبت به عشق و زندگی دارد. او از رنج‌ها و دردهای درون خود سخن می‌گوید و به تفرقه و مشکلاتی که او را احاطه کرده‌اند اشاره می‌کند. شاعر به صبر و استقامت خود در برابر سختی‌ها و تهمت‌ها اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عشق حتی در برابر خطرات نیز او را نخواهد کشت. او به زیبایی‌های عشق و تاثیر آن بر زندگی‌اش اشاره می‌کند و به نوعی از سرنوشت و تقدیر نیز سخن می‌گوید، در حالی که به امید و صبر ادامه می‌دهد. در کل، این شعر تجلی‌گر مبارزه انسان با مشکلات و نقش عشق در این مبارزه است.