نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۲ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شد بهار و هر کسی جایی وطن خوش می‌کند

عندلیب از گوشه‌ها کنج چمن خوش می‌کند

دودة آشفتگی را یک خلف جز من نماند

سال‌ها شد تیره‌بختی دل به من خوش می‌کند

بی‌نصیبی نیستم در هر فن از تعلیم عشق

خاطر مشکل پسندش تا چه فن خوش می‌کند!

از نسیمت لاله مرهم می‌نهد بر داغ خویش

گل ز بویت زخم خود را در چمن خوش می‌کند

تا بیفتد چشم مرهم بر رخش فیّاض ما

داغ خود را در درون پیرهن خوش می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف عشق و درد ناشی از آن می‌پردازد. او احساسات و حیرت خود را نسبت به معشوق بیان می‌کند و از آشفتگی و بی‌تابی دلش می‌گوید. دل او پر از عشق و درد است، اما در ظاهر لبخند می‌زند. زلف معشوقش را به افعی تشبیه می‌کند و به سختی‌های مسیر محبت اشاره می‌کند. شاعر به چالش‌های عشق در بیابان محبت و فقدان راهنمایی اشاره دارد و می‌گوید که حتی در مسیر عشق، انسان ممکن است گمراه شود و پیوسته در معرض خطر باشد.